حسين بن حسن خوارزمي
24
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
است بدان . و اگر ذات را ملاحظه كنند به شرط قابليّت تأثير و تأثّر ، مرتبهء « اسم فاعل » گويند كه معبّر است به « موجد و خالق » كه ربّ « طبيعت كليّه » است . و اگر ذات را ملاحظه كنند به شرط صور روحانيّهء مجرّده ، مرتبهء « اسم عليم و مفصّل و مدبّر » گويند كه ربّ « عقول و نفوس ناطقه » است . و آنچه در اصطلاح حكما آن را « عقل مجرّد » گويند ، به اصطلاح اهل اللّه مسمّاست به « روح » و از اينجاست كه « عقل اوّل » را « روح القدس » گويند . و آنچه حكما آن را نفس مجرّده گويند ، پيش اهل اللّه مسمّاست به قلب ، هرگاه كه كليّات بر وى مفصّل باشد ، « 1 » و او مشاهده كند آن كليّات را به شهود عينى . و مراد از « نفس » پيش ايشان « نفس منطبعهء حيوانى » است . « 2 »
--> - و تقرير و تحرير نمودهايم . ( ط 1 - ص 84 - 98 ) . ( 1 ) - در فصّ ابراهيمى بيان مقامات چهارگانه حقايق و علوم انسانى كه عبارت از روح و قلب و خيال و حساند گفته آيد كه روح مقام اجمال علوم ، و قلب مقام تفصيل ، و خيال مقام صورت يافتن كلّى به جزئيات ، و حس ظهور آنها در عالم شهادت مطلقه است ؛ و عبارت قيصرى در شرح آن فص بدين صورت است : « و اعتبر في مقام روحك حال حقائقك و علومك الكلية هل تجد ممتازا بعضها عن بعض أو عن عين روحك إلى أن تنزل الى مقام قلبك فيتميّز كل كلّي عن غيره ، ثم يظهر في مقام الخيال مصورا كالمحسوس ، ثم يظهر في الحس . . . » ( شرح قيصرى - ط 1 - ص 176 ) . ( 2 ) - مراد از نفس منطبع حيوانى ، نفس خيالى به اصطلاح حكمت رايج مشاء است . و قيصرى در اين مقام كه خوارزمى گفته وى را ترجمه مىكند بر اصطلاح حكمت مذكور قلم رانده است چه اينكه نفس خيالى در نزد عارفان منطبع نيست بلكه مجرّد است به تجرّد برزخى نه تجرّد تام عقلى ، چنانكه در فصل دوّم باب دوّم نفس اسفار مبرهن شده است ( اسفار - ط رحلى - ج 4 - ص 9 ) . شيخ رئيس در آغاز قائل به انطباع نفس خيالى بود ، و سپس مستبصر شده است و به تجرّد برزخى آن معتقد شده است . به فصل سوم مقاله چهارم نفس شفاء ( ط 1 رحلى - ج 1 - ص 341 ) ، و به مباحث مشرقية فخر رازى ( ط حيدرآباد دكن - ج 2 - ص 238 ) ، و به أسفار ( ط رحلى - ج 4 - ص 57 ) ، و نيز به كتب اين حقير : « اتحاد عاقل به معقول ( ط 1 - ص 459 ) ، و عين 59 عيون مسائل نفس ، و سرح العيون في شرح العيون » رجوع شود .